کلمات آلمانی که با حرف U شروع می شوند

کلمات شروع شده با حرف U در آلمانی و معنی ترکی آنها. دوستان عزیز ، لیست کلمات آلمانی زیر توسط اعضای ما تهیه شده است و ممکن است کمبودهایی وجود داشته باشد. برای ارائه اطلاعات آماده شده است. اعضای انجمن ما می توانند کارهای خود را منتشر کنند. همچنین می توانید با عضویت در انجمن ما ، مطالعات آلمانی خود را منتشر کنید.



در اینجا کلمات آلمانی وجود دارد که با حرف U شروع می شوند. اگر می خواهید متداول ترین کلمات در زبان آلمانی را در زندگی روزمره یاد بگیرید ، اینجا را کلیک کنید: Kelimeler آلمان

حال بیایید لیست کلمات و جملات خود را ارائه دهیم:

زیردریایی U-Boot
Uff sagen، stöhnen uflamak
اوج: فریو، ویب، گاتین، آلت، همسر اولا
اشکال: jmd.، در Streiche spielt پرش
Uhr، Stunde (Uhren) hour (Pl .: ساعت)
ساعت ساز Uhrmacher
نرگس Ulme
خانم ها و آقایان
تو ... در اطراف هرم
um ... قهرمان، در اطراف ringsum
um… nach (Uhrzeit) <=> um… vor pass (-i) <=> kala (-e)
اوم ...، ...، um 10 Euro spielen، um eine Cola-sine، 10 بازی Eurosuna،
um die Ecke biegen corner turn
برای شکستن چنگال، می توانید از Geelfen zu tun (Gefühle nicht brechen) استفاده کنید
um Gottes ویلن، خوبی من، به خاطر خدا
um سایک gucken نگاه کردن در اطراف
um Viertel nach ... (-i) سه ماهه
um Viertel vor ... (-E) چهارمین مایل
Um wie viel Uhr؟ چه زمانی است؟



به خاطر
um zu ...، mit der Absicht zu ..؛ WIE؛ من Begriff sein zu ...
um zu به عشق ماه
um zu tun ساخت، انجام دهید
مصمم امیدوارم (-e)
آغوش (jmdn.) آغوش (-i)
برای پذیرش، پذیرش (-i)، برای پذیرش
ترجمه "تنگ"
umfallen، umstürzen؛ ژست
Umgangssprache <=> زبان نوشتاری محاوره ای Schriftsprache
احاطه شده توسط umgeben
Umgebung، محیط اطراف Umkreis، محیط زیست
Umgebung، Umkreis؛ منطقه اطراف اطراف
umgekehrt، verkehrt، entgegengesetzt؛ Recksite معکوس شده است
پنهان کردن Umhang
Umkreis؛ محیط زیست
umkrempeln وارونه
umrühren، mischen؛ Unordnung machen، در Unordnung bringen؛ verwechseln؛ ins Spiel bringem scramble (-i)
ums Leben از دست دادن زندگی خود، از دست دادن زندگی اش
پاکت Umschlag
umsichtig، vorsorgend احتیاط
Umsiedlung، مهاجرت Landflucht
umso schlimmer / besser حتی بدتر / خوب است
umsonst، vergebens، vergeblich بی فایده، بیهوده است
umsteigen
انتقال Umsteigen
Umsteigen؛ انتقال میت / آهن Umsteigen؛ اتصال؛ بدون توقف
umstellen، umgeben، محاصره belagern
umtauschen، umstellen، ändern، wechseln، تغییر austauschen
تبدیل umwandeln
محیط زیست umweltbewusst


Umweltschädigung زیست محیطی
آلودگی محیط زیست Umweltverschmutzung، آلودگی محیط زیست
umwerf که؛ umstrel
umziehen (intr.)؛ (-den) ausziehen aus؛ (-e) به حرکت در einziehen
Unabhängigkeit، Selbstständigkeit استقلال
به خواب unabsichtlich einschlafen
Unannehmlichkeiten verursachen مشکل است
unartig، schamlos، ungezogen، unverfroren cheeky
غیرطبیعی unbrauchbar <=> vernünftig، artig شیطان <=> خوب
unauffällig
unaufmerz
unusgeglichen ناپایدار است
بدون ماندن
بی نظیر بودن
unbedingt msssen اجباری (mit Infinitiv)
unbedingt، gewiss، entschieden لزوما، قطعا، کاملا (Adv.)
unbekannt، ungewiss ناشناخته، ناشناخته (-lu)
unbequem؛ unwohl، indisponiert، etwas crank؛ gestört، belästigt ناراحت کننده است
Unbesiegbar؛ nicht essbar بی نظیر است
und و
und (wie geht es) Ihnen؟ شما چطور؟
und ähnliche (u.ä) و مانند آن (vb)
und dazu noch، und außerdem، übrigens a de
به زودی فورا به من اطلاع داده می شود. درست مثل من گفتم.
und so weiter und so fort یا چیزی، و saare (و غیره)
نیشتر چی بود؟
نه ... نه ... نه!
وای! و همچنین چگونه!
وای، مین گت در آمما
و همچنین zwar
und) außerdem (و بیشتر)
unecht <=> echt fake <=> واقعی ، واقعی
unendlich، unermesslich بی نهایت
unendlich؛ außerordentlich؛ äußerst به شدت امتیاز داده است
unentgeltlich، kostenlos، umasonst رایگان، رایگان، رایگان
unerfahren، ungeüt، Anfänger؛ نوآوری را شروع کنید
unersättlich حریص
unerträglich غیر قابل تحمل
unerwartet، plötzlich، auf einmal ناگهان، ناگهان (Adv.)، ناگهان (bire) (Adj.)
Unfall؛ auch: kleine stadt accident
Ungar. گولاش گولاش غربی
Ungarn، Ungar، ungarisch مجارستان، مجارستانی، مجارستانی
ungebildet، ohne Bildung، unwissend نادان
بی تفاوتی وحشیانه
ungefæhr، annähernd، حدود، rund تقریبا
ungelegen
ungelernt، unqualifiziert؛ Unqualifizierter، Ungelernter، Ungelernter Arbeiter غیر متخصص (کارگر)
کارگر غیر متقلب Arbeiter غیر متخصص
Ungerecht سین، ein Unrecht begehen ناعادلانه است
Ungerechtigkeit بی عدالتی
انجیر، widerwillig؛ versehentlich، unabsichtlich میل / ناخواسته، unwillingly (Adv.)


ungeschickt بی کفایت
ungesetzlich قانونی، بر خلاف قانون
ungespültes، schmutziges) ماشین ظرفشویی Geschirr
چیزی unglaublich معجزه
Unglück، فاجعه Katastrophe
unglücklich bedbaht
unheimlich VOR اضطراب haben، fürchten ICH mich در VOR DEM Hund وجود wahnsinnig صفرا به پشت سر هم / استراحت (از)، من می ترسم از منفجر سگ هستم
unheimlich schön وحشتناک زیبا است
کثیف
unmoglich غیر ممکن است
unmogglich werden غیر ممکن است
unnütz، vergebens محل خالی
بدون گذراندن (Augenblick) بدون زمان
Unrecht ناعادلانه است
Unrecht erfahren
نارگیل ژامبون
Unreife Weintraube koruk
ناآرامی های ناگفته
Unruhestifter، Aufwiegler قطع کننده
unruhig، عصبی عصبی
unschädlich machen
Unschuld بی گناه
unser auto hatte eine panne ماشین ما را شکست
unsichtbar werden، den Blicken entschwinden از چشم ناپدید شد
Unsinn، Bledins خشمگین
unter (vor، hinter) dem mann زیر آدمین (در مقابل، پشت و غیره)
زیر زیر ... -in
unter / über null زیر / بالا
از لحاظ Gesichtspunkt ...
unter den gegenwärtigen Umständen در حال حاضر
unter der Bedingung در این شرایط
unter der gürtellinie
Unter der Hand، von Hand elden
unter der Leitung / Führung ... در دولت
unter der Woche، هفته ای هفته است
وارک دراک، تحت Zwang تحت فشار
یینر بیودینگگن! در شرایط!
در ابتدا وایر اوگن
وطن
unter) tauchen، einsinken، versinken
بین وتر، مچ دست، zwischen
Unterbewusstsein ناخودآگاه
نابودگر
Unterbuchs به؛ یخ زده
در آن زمان بی اختیار
زیرمجموعه آلترا
untereinander schreiben
Unterer Teil (von etw.) ، Unterseite <=> oberer Teil، Oberseite پایین <=> بالا
Unterführung، U-Bahn، Metro؛ Überführung؛ فوج گانگردردگگنگ زیر گذر، عبور، گذر عابر پیاده
untergehen، versinken، ruiniert werden سینک
unterirdisch؛ داس Innere der Erde زیرزمینی
Unterlage beim Trincen ملافه
unterlegen seine gegen، besiegt werden شکست فون (-e)
unterliegt Einer jointrences کنترل تردید سخت
مشارکت Unternehmung
دوره Unterricht



تضعیف، Unterricht geben؛ سخنرانی Eine Lektion
Unterrichtswes که؛ تدریس Studium، Ausbildung
unterschätze nicht ... عبور نکن (یین)
unterschätze nicht ... ... عبور نکنید (یین)
Unterschied، Verschiedenheit تفاوت، تمایز
Unterschiede aufweisend، unterschiedlich، verschieden <=> ohne Unterschiede، gleich متفاوت <=> هیچ تفاوتی
Unterschlupf پیدا کردن پناهگاه
unterschreiben - نشانه
برای امضای unterschreiben (-e)
نشانه unterschreiben (-i)، علامت (-e) / انجام (-e)
نشانه unterschreiben lassen
unterschrieben، mit Unterschrift <=> امضا نشده ohne Unterschrift <=> امضا نشده
امضای Unterschrift
Unterseit به؛ nach unten، unter؛ unten، unterhalb؛ das untere alt؛ در زیر؛ در زیر؛ شش
unterstreichen / durchstreichen- در طلا
پشتیبانی Unterstützung
بررسی غیرمستقیم (مد) (چک) (-i)
untersuchen، abhandeln بررسی کنید
Untersuchung (nicht med.)، Ermittlung، Erhebung تحقیق، تحقیق
Untersuchung، Behandlung، درمان Therapie
Untersuchung، تحقیقات Forschung
صفحه ی Untertasse
لباس Unterwäsche
وارونه در جاده

هیچکدام از اعضای هیئت مدیره، هیچ کس نمی توانند ما را در جاده نگه دارند
ununterbrochen بدون توقف
unüberlegt (مشاوره) بی سر و صدا
جهان نمی تواند نادیده بگیرد
unverdrossen شدید
unverfroren، unverschämt
unverschämt بی شرمانه
unverständlich غیر قابل درک است
unvollendet bleiben، nicht fertig werden half stay
unvollständig، fehlend؛ Mangel از دست رفته است (-)
بی دقتی بی نظیر
نادانی Unwissenheit
نا امید کننده
ناراحتی Unwohlsein
اورانوس اورانوس
ادرار ادرار
Urlaub، Erlaubnis ترک (ترک غیبت)
Urlaub، Ferien machen، den Urlaub تعطیلات verbringen
Urlaub، Ferien؛ Erlaubnis، Genehmigung؛ گردشگری Arbeitspause
تعطیلات اورلاور
urtümliches turkish رستوران ("والل کل" -Local)، einfaches Lokal، در دم مرد aus einer Vitrine die Speisenzusammensetzung aussucht رستوران سطل زباله
اروانه جنگل وحشی
ایالات متحده آمریکا



شما هم ممکن است اینها را دوست داشته باشید
پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.